مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
906
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - برداشتهام ودر دست من است . بگير واين را نگهدار . » چون گرفتم ، خاك سرخى بود . پس آن خاك را در شيشه كردم وسرش را محكم بستم وآن را محافظت كردم ، چون فرزندم حسين عليه السلام از مكة متوجه عراق شد ، هر شب وهر روز آن شيشه را بيرون مىآوردم ونظر مىكردم ومىبوييدم وبر مصيبت أو مىگريستم . چون روز دهم محرم شد ، در أول روز كه به آن شيشه نظر كردم [ ديدم كه بحال سابق است ، وچون در آخر روز به آن شيشه نظر كردم ] ، ديدم كه شيشه پر از خون شده بود . پس در خانهء خود فرياد كردم وگريستم ، وليكن از خوف شماتت دشمنان به ايشان اظهار نكردم ، تا آن كه خبر رسيد كه آن حضرت در همان روز شهيد شده بود . مجلسي ، جلاء العيون ، / 771 وديگر از أم سلمة به اسناد معتبره مروى است . مىگويد : يك شب رسول خداى از نزد ما بيرون شد وپس از مدتي دراز باز آمد ، وحال آن كه پريشان موى بود وروى خاك آلوده داشت ودست مباركش مضموم بود . عرض كردم : « يا رسول اللَّه ! چيست كه تورا پراكنده موى وغبار آكنده روى مىبينم ؟ » فقال : « أسري بي في هذا الوقت إلى موضع من العراق ، يقال له : كربلاء ، فأُريت فيه مصرع الحسين ابني وجماعة من ولدي وأهل بيتي ، فلم أزل ألقط دماءهم ، فها هو في يدي » . فرمود : « در اين شب ودر اين وقت مرا سير دادند در موضعي از عراق كه كربلا نام داشت ، وبنمودند مرا مقتل فرزند من حسين را وجماعتى از فرزندان واهلبيت مرا . ومن خون ايشان را همى جستم واينك در دست من است . » ودست بگشود وخاكى احمر مرا داد وفرمود : « محفوظ بدار . » من آن خاك را در قارورة اى كردم ومسدود الرأس بداشتم ، تا گاهى كه حسين عليه السلام از مكة آهنگ عراق كرد . پس هر روز وهر شب بدان قارورة نگران شدم وبگريستم . چون روز عاشورا پيش آمد ، آن خاك همچنان بهحال خويش بود . وپس از زوال چون نگريستم ، خون صافي بود . صيحه زدم وبگريستم ، لكن از بهر آن كه دشمنان شاد نشوند وبه شماتت لب نگشايند ، خشم خود را فرو خوردم وحزن خود را پوشيده داشتم ، تا گاهى كه ناعى درآمد وخبر منتشر گشت . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 1 / 301 - 302